پری شانی
« قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ
چاه نوشت :
با وجود آنکه از غم ٬ کوره ی آتش فشان ام
راست اش این روزها دیگر نمی چرخد زبان ام
پلک ِ دل تا صبح این شب ها به روی هم می افتد
در تمام ٍ شهر ٍ تن دیگر نمی پیچد اذان ام
با خودم می گویم ای ابرِ ٍ سخاوتمند! ام شب
دوست داری یک غزل در گوشه ی باران بخوانم؟
بعد می بینم نه، فرصت نیست .. باید زود برخاست
بعد می گویم نه، فرصت هست .. فردا می توانم
خواب گرگ و چاه می دیدم؛ دگر خواب ام نیامد
خواستم با سوره ی یوسف شبی را بگذرانم
علیرضا ِ قزوه