ديوانه را كه گوي هش يار باش و عاقل
بيم است كز نصيحت ديوانه تر بباشد .. ـ سعدي ِجان ـ
می دانی رفیق..
معمولن پیامک ها قادر نیستند احساسات را منتقل کنند، گرچه گاهی اوقات نظیر این (*) پایینی مرا به شدت بر می انگیزند و روح دوباره ای به شب های دراز پاییز می دهند اما قبول کن پیامک ها اگر بسیاری هم «امین» باشند تنهای تنها قادرند حس مثبت را منتقل کنند! هر چند با خلوص نیت و اشک روان و دل محزون بفرستی که هی فلانی «از بابت ِ آن روز متأسفم» تیشه در سنگ اثر نخواهد کرد! شاید تنها گذشت زمان و ثانیه ها لکه ای را از دلی بردارند؛ نه پيامك هشتاد و نه ريالي، شاید ..
قبول كن گاهی وقت ها مثل ام شب، واجب است از این سوی شهر، در اين ترافيك اعصاب خورد كن (و شيرين) كيلومترها بكوبي و بكوبي و بكوبي، به آن گوشه ی شهر روي تا دلی را از نو بدست آري ..
هرچند كه اين زمان قريب دو ساعت به طول انجامد ..
هرچند كه حس كني هيچ سنخيتي با آن جاي شهر ات نداري ..
هرچند كه يك چشم ات به ساعت باشد و يك چشم ات به صفحه ي همراه ات ..
هرچند كه احمقانه ترين مسيرها را برگزيني؛ تنها با يك خاطره ي تصويري كه اين مسير را روزگاري با اتوبوس پيموده اي ..
و آخر سر بااينكه به آن سوي پونز رسيده اي، پرُسان پُرسان، پا به پاي خاطرات ات مي روي و نشان مقصود را نمي يابي. دست به دامن پيامك مي شوي كه هي فلاني: «ما آمديم و برزن ِتان را نيافتيم! آن قدر گشتيم كه وقت مان به تمامي رفت، به همين قدر ما را اجابت كن و آشتي تر باش ..» و جواب بشنوي كه: «نشان برزن ِمان را مدتي ست بركنده اند ..»
زمان برگشت را به يمن لايي هاي متمادي به كمتر از چند دقيقه مي رساني و به خيال ِخانواده از برنامه ي تئاتر آخر ِهفته پا به محفل ِخانه مي گذاري ..
* (انا لله و انا الیه راجعون) ارسال کننده این پیام کشته مرده شماست!