می روی اما بدان ..


1/ آن شش سال بس نبود، اين دو سال بعدي هم بغض  ِهمه مان را تركاند ..
    تو چشمان ِ مادر را نديدي؛ مادرانه نم كشيده بود ..    

2/ فكر كنم آن شب ِآخري اولين و به ترين شب ِمان بود، من را كه مي شناسي،‌ گاهي قيد
    همه چيز را مي زنم، خستگي، سر درد، كمر درد، درس، هوش، حواس ..

3/ اگر در همه چيز هم كوتاهي كرده باشم،‌ در فقره ي گل خريدن ِ گاه و بي گاه هميشه
    اوستا بوده ام! مثل همين دفعه ي آخري، مارگاريت نارنجي با روبان زرد! آن هم وقتي كه
    مصاحبت دوستان را به پوزشي سر هم آوردم و تو مرا با گلي در دست در دهانه ي در ديدي ..

4/ عقل ام مي گويد اين چنين نمي ماند، كمي بسيار زياد به من بيش از تو خوش گذشته. مي داني
    كه، اگر تا آخر هم همين منوال باشد يا بالا مي آورم و يا خود ام دست به تغيير مي زنم .. 

.
.

 

بیب بیب!


داشتم مي گفتم كه از فوايد بوق نزدن شايد اين ها باشد كه ..

1. دست ِ هم ياري به كاهش آلوده گي ِ صوتي داده اي، ساليانه مرگ چندين هزار انسانِ سال مند و جوان ِ ضعيف قلب را كمي به تأخير انداخته اي ..
2. از توليد و نصب روز افزون ِ تابلوهاي «بوق زدن ممنوع» در اطراف بيمار استان ها، تيمار استان ها، سال مند استان ها و مهد هاي كودك و مناطق مسكوني كاهيده اي و ساليانه مبلغ هنگفتي را به صندوق ذخيره ي ارزي بازگردانده و صرفه ي اقتصادي آن را نصيب هم وطنان ات در مناطق محروم كرده اي .
3. هميشه زودتر از موعد مقرر حركت كرده و براي رسيدن ِسريع تر از فشردن مداوم آن خودداري مي نمايي ..
4. براي صدا كردن، ندا دادن و فراخواني عابرين پياده با پايين آوردن شيشه از حنجره ي عزيز استفاده مي كني .
5. براي اعتراض به اتوموبيل هاي جلويي در مسيرهاي شبانه از نور بالا و در مسيرهاي روزانه از صبر و شكيبايي مفرط استفاده مي نمايي ..
6. براي اعتراض به اتوموبيل هاي كناري در مسيرهاي روزانه و شبانه از صبر و حوصله ي مفرط مدد گرفته و با بهره گيري از نظام ِ راندن رانندگان عزيز تاكسي، راه را از آن خود كرده و با نگاهي سنگين و مكث دار به راننده ي مذبور حالي مي نمايي كه پرسش ات از او اين است كه: چه كسي به او گواهينامه داده است آيا ..
7. براي عبور از كوچه هاي تنگ، و براي هش دار دادن به عابرين پياده صبر و حوصله پيشه نموده و اين عمل را به گوش هاي افراد نام برده مي سپاري تا با شنيدن صداي لاستيك ..
8. در مسيرهاي پر ترافيك و شلوغ مدام چشم هاي ات به تمامي آينه هاي داخلي و خارجي ست و سعي مي نمايي حركات ديگر رانندگان را پيش خواني كني تا بتواني بدون هش دار و اعتراض مسير را از آن خود كني ..
9. از آثار جنبي اين عمل مي توان به كاهش غر و لند و فحاشي هاي زير زباني به ديگر رانندگان اشاره كرد ..
10. احساس بسيار مطبوع شهروند بودن و زندگي در يك اتوپيا را در زير پوست ات اين ور و آن ور مي راني ..
11. چنانچه در روزهاي باراني و برفي مشكلاتي از قبيل قطعي صدا از جانب قطعه ي مورد نظر رخ داد، بدون هيچ نگراني مي تواني به ادامه مسير اميدوار باشي ..
12. گاهي براي برافراشته نگه داشتن آرمان ات گرفتن راه را به تمامي آثاري معنوي، دنيايي و انساني اش مي بخشي و بار ديگر ماندن پشت چراغ قرمز را تجربه مي كني ..
13. با احساس رضايت از اين خصلت تلاش مي كني تا ديگر ملزومات را نيز از قبيل ترمز و كلاج و .. از دايره ي راندن ات خارج نمايي .. !
14. در ابتداي امر گاهي با دست ات به سمت شي ء مربوط رفته، اما با يادآوري تمامي فوايد فوق .. سريعن دست را به جانب ديگر مي كشاني ..
15. بوق زدن را كاري قبيح و دور از شأن و منزلت اجتماعي دانسته و به ديگر دوستان پيشنهاد مي كني كه از اين عمل امتناع ورزند، ضمنن بوق زنان ِ خياباني را مردماني بي فرهنگ مي داني!
16. مي توان از آثار منفي عمل فوق به كم شدن دست و پاي در گرفتن راه و مسير در حين و غير ِ حين راندن اشاره كرد ..
17. با تمرين و تكرار در صبر و شكيبايي ورزيدن، در لحظاتي كه آبجي محترم در ميان خيابان و يا بزرگ راه، به ناگهان خاموش مي نمايد بدون هيچ گونه عصبانيت، غر و لند و استفاده از هر گونه واژه ي ركيك آرامش خود و راننده ي مذكور را حفظ نموده و ثانيه ها در انتظار دور شدن غول اضطراب از او مي ماني ..
18. مي تواني نتايج مثبت عمل فوق را در كوتاه آمدن و سواري دادن به اين و آن در جاي جاي زندگي روزمره ات بيابي!
19. .. 

از فوايد شش هفت ماه تمرين‌ اين خصلت شايد ..

 

 

 

دیوانه گی


ديوانه را كه گوي هش يار باش و عاقل
بيم است كز نصيحت ديوانه تر بباشد ..          ـ سعدي ِجان ـ

می دانی رفیق..
معمولن پیامک ها قادر نیستند احساسات را منتقل کنند، گرچه گاهی اوقات نظیر این (*) پایینی مرا به شدت بر می انگیزند و روح دوباره ای به شب های دراز پاییز می دهند اما قبول کن پیامک ها اگر بسیاری هم «امین» باشند تنهای تنها قادرند حس مثبت را منتقل کنند! هر چند با خلوص نیت و اشک روان و دل محزون بفرستی که هی فلانی «از بابت ِ آن روز متأسفم» تیشه در سنگ اثر نخواهد کرد! شاید تنها گذشت زمان و ثانیه ها لکه ای را از دلی بردارند؛‌ نه پيامك هشتاد و نه ريالي، شاید ..

قبول كن گاهی وقت ها مثل ام شب، واجب است از این سوی شهر، در اين ترافيك اعصاب خورد كن (و شيرين) كيلومترها بكوبي و بكوبي و بكوبي، به آن گوشه ی شهر روي تا دلی را از نو بدست آري ..

هرچند كه اين زمان قريب دو ساعت به طول انجامد ..
هرچند كه حس كني هيچ سنخيتي با آن جاي شهر ات نداري ..
هرچند كه يك چشم ات به ساعت باشد و يك چشم ات به صفحه ي همراه ات ..
هرچند كه احمقانه ترين مسيرها را برگزيني؛ تنها با يك خاطره ي تصويري كه اين مسير را روزگاري با اتوبوس پيموده اي ..

و آخر سر بااينكه به آن سوي پونز رسيده اي، پرُسان پُرسان، پا به پاي خاطرات ات مي روي و نشان مقصود را نمي يابي. دست به دامن پيامك مي شوي كه هي فلاني: «ما آمديم و برزن ِتان را نيافتيم! آن قدر گشتيم كه وقت مان به تمامي رفت، به همين قدر ما را اجابت كن و آشتي تر باش ..» و جواب بشنوي كه: «نشان برزن ِمان را مدتي ست بركنده اند ..‌»

زمان برگشت را به يمن لايي هاي متمادي به كمتر از چند دقيقه مي رساني و به خيال ِخانواده از برنامه ي تئاتر آخر  ِهفته پا به محفل ِخانه مي گذاري ..


* (انا لله و انا الیه راجعون) ارسال کننده این پیام کشته مرده شماست!