:: من/تو/او ::


من:

م آرژانتين به ظاهر چشم انداز مدرني دارد. / ساعت مي گويد : نيمه شب را گذشته ام. / مطابق روزهاي ديگر مهر: ز كوي يار مي آيد نسيم باد پاييزي .. / شهوت سفر با اتوبوس ام را ترك نكرده ام. / حس افتضاح گذر زمان به مانند خفه گي با گاز است. / چاره اي بايد انديشيدن. / براي بار «زياد» اُم «باي باي» ات مي كنم. / دل ام بدرقه ات. / هنوز هم شب را به روز ترجيح مي دهم. / شكر. / قدم هاي شبانه را كوتاه تر از روز برمي دارم. / مطابق معمول چشم هايم نم دارد. / خلاص تر مي آيم. / كراهت شعر در شب را دوست ندارم بپذيرم. / بلند بلند مي خوانم ..

بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هر كه پیش ِ تو ره یافت باز پس نرود ..


تو:
        


او:

+  ام شب به پاس صحبت ديرين خداي را
    با او بگو حكايت شب زنده داري ام  ..

-  حرم  ِ مطهر حضرت معصومه (س). 

+  با او بگو چه مي كشم از درد اشتياق ..


 چاه نوشت:

همه ي اين ها و آن ها از سر شكم سيري ست.

 

پشت هیچ ِستان


همای اوج سعادت به دام  ِما افتد
اگر تو را گذری بر مقام  ِما افتد

حباب وار برانگیزم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام  ِما افتد

 شبی که ماه مراد از افق شود طالع
بود که پرتو نوری به بام  ِما افتد               ـ حافظ ـ      


چاه نوشت : 

گفتم که، احساس  ِمن از مراسم شب های قدر  ِکوی چیزی شبیه به غذاهای روز جمعه است؛ «یخچال در هفته ای که گذشت» ! و یا دقیق تر، «خلاصه ی بیست قسمت ابتدایی مجموعه ی ..» در یک برنامه ی شصت دقیقه ای! 

.. اگر پایه بودی آن شب را می رفتیم کوه نه کوی!